تناقض یا نفاق

سلام

16 آذر در دانشگاه، عنان از کف داده دانشجو را تهدید می کند، بعد که کارش بیخ پیدا می کند، در چنین روزی پیام ویدئویی میفرستد و خود را همراه دانشجو جا می زند.

می گویند جنبش دانشجویی یعنی حرف مفت بعد برای زنده کردن اصلاحات مرده (از نوع جورج سورسی) به هوچیگران فریب خورده لقب جنبش بیدار دانشجویی اعطاء می کنند.

آرزوی می کنند که امام و اندیشه هایش را به موزه تاریخ بسپارند، بعد که مسبب توهین به امام می شوند، ادای خط امامی بودنشان گل می کند.

به کسی لقب عالیجناب سرخپوش می دهند و بر سرش خراب می شوند، بعد که در حال سقوطند، آنقدر عاشقانه آویزانش می شوند که کم مانده عالیجنابشان هم سقوط کند.

خود را روشنفکرترین زن عالم می داند، بعد می گوید از مظاهر دموکراسی رای آذری ها به پسرشان و رای لرها به دامادشان است.

دیگران را برای حضور در منبر آخوندی که هنوز مورد تایید امام بود مورد شماتت قرار میدهد و بعد از مطرود شدن این آخوند، نامه دلبرانه برایش پیشکش می کند. 

نسبت حرام زادگی حتی به غیرمسلمان را گناه نابخشودنی می داند و بعد در حضور نوچه های خویش عقده های چرکین دل را با دادن این نسبت به مسلمانی غایب بیرون میریزد.

این تناقض آخری هم چنان عجیب است که جز از ابلهان برنمی آید، اما زمینه بروز تناقضات قبلی شد:

دم از قانون می زنند، بعد که قانون را برخلاف امیال و هوس های خود می بینند، با عربده به خیابان میریزند.

بعید می دانم که این تناقضات ناشی از تغییر نگرش یا فراموشی باشد، بلکه برای عده ای ناشی از استحاله عقل و خرد و برای عده ای دیگر ناشی از نفاقی است که سر باز کرده و در رأس اینها خود شیطان است.

 

  
نویسنده : شفق ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸


روز قدس: آزادی تا انقلاب

سلام

روز قدس ما از سمت آزادی به انقلاب میرفتیم و اواسط سخنرانی دکتر به روبروی دانشگاه رسیدیم. بعد از خیابان زارع بود که کم کم به دیدار جمعی سبزپوش نائل گشتیم. که زیر سایه درخت ها در حال سوت و کف بودند.

یه آقای مسنی عکسی از رهبر و امام رو بالای سر برده بود و درحالی که لبخند میزد از میان اونها عبور می کرد که سبزی های مؤدب هم شعار سر دادند "جیره خوار". تبسم گرم این آقا برام خیلی جالب بود و آرامش بخش.

شعارهای سبزی هم جالب بود. البته ما بدمون نمیاد روسیه و آمریکا و اسرائل و انگلیس و خلاصه همه مستکبران عالم با هم کله پا شن. اما ندادن شعار علیه آمریکا و اسرائیل از طرف سبزی ها و بالاتر از اون عصبانیتشون، آدم رو به این فکر میندازه که نسبت این جماعت با اسرائیل و آمریکا چیه؟

کمی جلوتر از گوشه خیابون، لاین جنوبی رو بسته بودند و مردمی که از این لاین به سمت نمازجمعه حرکت می کردند مجبور بودند از روی میله ها عبور کنند. جدا از دیدن این مردم هوشیار احساس شعف کردم. آرام بدون درگیری از کنارشون عبور می کردند. کمی اونطرف تر، نرسیده به انقلاب جمعیت سبزها هم ته کشید. این بار شعارها از ته دل بود نه از روی تکرار و شعار مرگ بر منافق رنگ و بوی انقلابی به راهپیمایی داده بود.

تعداد آرای میرحسین تو تهران چند صد هزارتایی بیش از دکتر بود و قلیل بودن تعداد سبزها نشون می داد که مردم تا وقتی پشت کسی هستند که از قانون عبور نکنه و هتک حرمت جامعه و نظام رو آرزو نکنه. میرحسین خیلی بد عمل کرد، در صورتی که می تونست با حفظ این آرا با متانت و در پیش گرفتن یک روش منطقی، جایگاه خودشو بین مردم بالا ببره. گر چه به نظرم از اول هم با نفاق اومد و خدا رو شکر که چرک نفاقش سر باز کرد.

بعد از راهپیمایی باشکوه مردم، عده ای از این سبزها هنوز در توهم بیشمار بودنشون غرق هستند. حالا سوالی که برام وجود داره اینه که این افراد دچار توهم هستند یا اینه دارن لجبازی می کنند؟

 

  
نویسنده : شفق ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸


ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا...

سلام

این روزها درگیر کارهای دانشگاه هستم و کمتر می نویسم.

افسوس میخورم به حال دوستانی که در طی این روزها با باخت میرحسین خیلی چیزهای دیگر را هم باختند. عزیزی ایمیلی تخریبی در مورد حماس فرستاد که با تحقیق متوجه شدیم از اساس دروغ است. به ایشان هم جواب دادیم تا اصلاح کنند. اما با الفاظ تند ما را مورد مرحمت قرار دادند و گفتند برویم از رای دادن به دکتر توبه کنیم که باعث شدیم مملکت قرنها عقب بیافتد. باز هم جای شکرش باقی است که متوجه شدند تقلبی در کار نبوده و با رای امثال من گمراه (از نظر ایشان) دکتر رئیس جمهورند.

جای تاسف دارد که این عزیز و امثال او بعد از انتخابات به اغلب اعتقادات خود پشت کردند. در مورد فلسطین، حماس و ولایت فقیه و بسیاری دیگر از اعتقادات و اندیشه های مشترک، بسیاری از دوستان از ما ملتزم تر می نمودند، اما این روزها همان آدمهای متعصب و مومن با انگ زدن، ما را به خاطر همین اعتقادات شماتت می کنند. هنوز هم در این حیرت مانده ام که چطور این قلوب هدایت شده، به یکباره برگشتند. راستش وقتی این دوستان را می بینم، نگران آینده خود و دیگر دوستان میشوم.

اگر اینجا آمدید، ما را هم در دعاهای شبانه یاد کنید. مخصوصا این دعای «ربنا  لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا...» که این روزها بیشتر معنا می دهد و به دل آدم می چسبد.

موفق باشید

  
نویسنده : شفق ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸


نگاهی دیگر به اعترافات امثال حجاریان

سلام

نظر یکی از دوستان که به جا به نکته جلبی اشاره کرده بود رو اینجا میذارم که قابل تامل و ظریفه.

"به نام حضرت دوست

راستش اول چیزی که از خوندن متن اعترافات سعید حجاریان به ذهن می رسه ، اینه که متن را یکی از شاگردهای آقای مصباح نوشتند، بدجوری راست گفته طرف .

 راستش خدا همه ما را هدایت کنه به راه حق در فکر و عمل و اخلاق ، اما...

بالفرض اگر یک سری هم متنبه شده بودند و واقعا یک سری از این حرفها را زده بودند از واقع ، بهتر از این نمی شد افکار عمومی را مطمئن و جریحه دار کرد که این اعترافات از سر اجباره ، می شه یک تئوریسین چند ماهه به تمام نظریات جبهه مخالفش برسه ؟ خدا من را هدایت کنه ، اما واقعا این اعتراف حجاریان اون هم بعد از این همه افتضاه و اعترافات اطرافیانش ، به نظر من یک حرکت حساب شده برای مات کردن تمام اعترافات قبلی بود!

  در مورد بند یک که نوشته بودی ، وقتی حرف قاضی که رافت اسلامی در مورد هرکسی صدق نمی کنه را شنیدم ، حالم خوبتر شد.

  در مورد بند دو موافقم

  در مورد بند 3 : دقت کردی تو اعترافاتشون چه تاکیدی می کنند که ما بچه های همین نظامیم ، قبولش داریم و اسم حزب و گروهشان را جز وفاداران نظام تلقین می کنند ؟ وفادار و معتقد به نظام یعنی چه ؟ این حرف را نمی تونم بپذیریم ازشون، نه الان که بیاینیه ها و عملکردشون این بلوا را درست کرده ، از عملکرد و حرفهای اون 8 سالشون!

 یکی از دوستان گفت ببین قیامت چه خبره که با اون همه مدرک جای انکار نیست، من می گم سختی بد ترش اینه که حسابرس یعلم السر والخفیات هست و هیچ رقمه از هیچ خطور قلبی غافل نیست.

 یک چیزه دیگه که برام جالبه اعتراف جمعی همه شون هست ، یکی پای حرفش  وای نایستاده ،  این به افکار عمومی چی القا می کنه ؟

  ما را از دعا فراموش نکنید

  امروز خطبه ای از نهج البلاغه را می دیدم : ایها الناس !شقوا امواج الفتن بسفن النجاة  ...  پناه می برم به کهف حصین حسین فاطمه از غوغای آخرالزمان

  فکر می کنم در برابر دوستهایی که حالا دیگه به چشم دشمنی به ما نگه می کنند ، به جرم این که مثل اونها فکر نمی کنیم ، عجب امتحان سختیه ! رفتار امام حسن با مرد شامی سب کننده امیر المومنین ! ادفع بالتی هی احسن السیه فاذا الذی بینک وبینه عداوة کانه ولی حمیم

  حضرت حجت چی می کشه از این دلهای متفرق ما ....

  اللهم اهدنی من عندک

  یا علی مدد

  
نویسنده : شفق ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸


نقدی بر اعترافات

سلام

به نظرم اعتراف بعد از ارائه اسناد و مدارک جرم، دلیل متنبه شدن یا حتی شجاعت نیست. در واقع اگر این عده اعتراف هم نمی کردند محکوم بودند. در رابطه با این اعترافات و تقاضای بخشش به نظرم ممکنه یکی یا تمام سه اهدف زیر ممکن باشه.

1- کاهش میزان محکومیت
چون اتهام این افراد به راحتی با اسناد و مدارک موجود قابل اثبات هست، شاید این حرف ها برای کاهش میزان محکومیت بیان میشه و بعید می دونم قلبی باشه. آخه وقتی یه کسی با وجدان راحت بر علیه نظام و مردم بیگناه اقدام میکنه، قراره چه اتفاقی بیافته که متنبه بشه و عذاب وجدان بگیره؟ این آدمها افراد نا آگاه نبودند که حالا آگاه شده باشند و به نظر در جریان کامل اوضاع بودند ولی با این حال روی مواضع ناحقشون مصر بودند. مثلا صرف هزینه از بیت المال، پخش شایعه علیه امنیت ملی و رابطه با دشمنان قسم خورده ماهیتش عوض نشده که نظر این افراد تغییر کنه.

2- ایجاد راهی جدید برای توطئه و اقدام علیه نظام
ممکنه عده ای از این افراد بخوان اینجا به همه چی اعتراف کنند و حتی گاهی مطالب خلاف واقعیت بگند تا علاوه بر مخدوش کردن برخی مسائل، بعدا از این اظهارات سوء استفاده کنند و مثلا بگن، "مجبورم کردند این مسائل رو طرح کنم" و به عنوان شاهد به مطالب غیرواقعی که به اونها اعتراف کردند اشاره کنند و از الان معلومه که قراره نسبت به نحوه بازجویی و زندان چه دروغ هایی ببافند. در واقع یه راه جدید برای توطئه و اقدام علیه امنیت ملی که به نظرم این افراد احتمال زیاد داره که ترتیبی برای خروج از کشور بدند و در اونجا این مطالب رو مطرح کنند تا قابل پیگرد قضایی نباشند. علاوه بر اینکه به این وسیله می تونند کارت سبز آمریکا و غرب رو بگیرند. (هر چه پیش میره انگیزه این افراد برای قدرت طلبی و ثروت جویی بیشتر روشن میشه و انتخابات و فعالیتهای حزبی بهانه ای برای دستیابی به اونهاست حالا در هر جا و هر روشی که ممکن باشه) امثال این آدمها کم نیستند که الان یا برای سیا کار می کنند یا تو رسانه های ضد انقلاب هرزه گویی می کنند.

3- نفوذ در سیستم های امنیتی و اقتصادی نظام
سومی که از همه خطرناک تره باز کردن راه جدید برای نفوذ و بالا رفتن در سیستم های نظامه. قبلا هم از این راه ضربه های زیادی خوردیم. نفوذ امثال کشمیری ها و همین طور بمب گذاری در مسجد ابوذر این مسائل رو به ذهن میاره. به این صورت که با ادعای توبه و برائت از سازمان مجاهدین، خودشون رو متنبه جلوه می دادند و یه عده ساده لوح یا نفوذی، زمینه رو برای نفوذ و جذب اونها فراهم می کردند. با این توجیه که باید این افراد رو جذب کرد تا جذب جریانات منحرف نشوند و فرصت دوباره دادن به اونها رو بهانه قرار کردند. متاسفانه در اوایل انقلاب خیلی از اعضای سازمان مجاهدین و ضد انقلاب تا سطوح بالای امنیتی نفوذ کردند که با هزینه های بالا و شهادت یاران واقعی انقلاب چهره واقعی اونها روشن شد. (به نظرم هنوز تعدادی در سطوح بالا هستند که به اعمال منافقانه خودشون و جاسوسی ادامه میدن و خدا میدونه برای رو شدن چهره اونها قراره چقدر هزینه صرف بشه و کی زهره خودشونو میریزن)


البته باید در آخر امیدوار بود که عده ای هم باشند که نور حقیقت به قلبهاشون تابیده باشه و بعد از این در مسیر هدایت شدگان قرار بگیرند ان شاء الله...


گر چه کسانی مثل رمضان زاده و صفایی فراهانی، با حرفهای خود نشان دادند که هنوز در توهم به سر می برند و قادر به درک واقعیت نیستند. آقایان فکر می کنند خوشان نخبه هستند، بقیه هم لابد نمی فهمند و به وضوح به رای دهندگان به دکتر توهین کردند. باید از ایشان پرسید، رای دکتر در اغلب شهرهای بزرگ را چگونه توجیه می کنند و آیا عالیجنابان معیار نخبه بودن و نبودن بقیه هستند؟ حرف های سطحی و کوچه بازاری ایشان نشان می دهد که اشتباهی در بین نخبه ها غلتیده اند. به نظر ایشان خدمت به مردم و ارتقاء وضعیت رفاهی نشان دهنده عوام بینی و نخبه نبودن است و لابد چاپیدن افراد، باند بازی نفتی و قبول رشوه از مفاسد جزء معیارهای نخبگی است که اغلب مردم درک نمی کنند. باید به آقایان مدعی خط امام، توصیه های پی در پی امام در رابطه با توده ها و عواقب جدایی از توده ها را یادآوری کرد.

 

  
نویسنده : شفق ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : اعتراف ، فریب ، نفوذ ، توهم


هان ای رفیق

سلام

با تو دوستم و دوست خواهم ماند اما...

با هم بودیم و چه خوب بحث می کردیم و فکرهایمان را در دایره قضاوت هم می ریختیم. بسیار گفتیم و شنیدیم. گر چه این ایام چهره ات را درهم کرد و مرا در برابر خود یافتی. با خود فکر می کنی که اینجا آخر خط دوستی ماست.

اما

من این سابقه دوستی را پاس می دارم. بگذار این دوره فتنه به سرآید و این کف باطل فرونشیند، تا با هم سخن بگوییم.

چه مبارک ایامی بود این روزها. من و تو حتی در رأیی که به مجلسی ها و شورای شهر می دادیم با هم هم نظر بودیم اما چه شد که اینطور متفاوت شدیم. چه شد که من دکتر را صادق می دانم و تو منافق؟ چه شد که مهندس برای من سقوط کرد و برای تو خمینی شد؟ بحث من درستی یا نادرستی این انتخاب ها نیست. من از حادثه ای می گویم که بسیاری را زیر و رو کرد. حادثه ای که مرا به حوادثی بزرگتر امیدوار می کند.

این روزها روزهای فکر است. روزهای باز کردن گره های فکریست. برای بحث روی من حساب کن. من با اندیشه ام و تو با اندیشه هایت حاضر باش. از من هر چه بخواهی دریغ نمی کنم که تو را رفیق می دانم اما از من نخواه که اندیشه ام را بایکوت کنم و برای خوشایند تو مهر خاموشی بر عقیده و فکرم بگذارم تا تأیید شویی.

و ما چشم انتظار بزرگترین حادثه ایم، دعا کنید پایمان نلغزد.

 

  
نویسنده : شفق ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸


افول سبز

سلام

این روزها مسائلی از سمت افراد متوهم بیان می شود که به مزاح بیشتر می ماند: مصرف برق را بالا ببریم، بوق بزنیم، چراغ روشن کنیم، تا بازار پیاده رویی کنیم.

با افول امثال میرحسین و حامیانش (حامیان آزادی بیان) در حد هک کردن و حمله به وبلاگ خبرنگاران، دیگر حتی نوشتن در مورد این افراد هم افول می کند، مثل همین بیانیه های میرحسین که نداده مشخص است که چه می گوید.

تصورش را بکنید که چند سال بعد میرحسین یا خاتمی نامه سرگشاده و بیانیه بدهند، مثل این می ماند که مریم رجویی بیانیه داده باشد و اشاره به آن تنها باعث ابتذال نوشتار شخص و خنده خواننده می شود.

افول

"روحیه خوارج، روحیه خاصّی است. آنها ترکیبی از زشتی و زیبائی بودند و در مجموع به نحوی بودند که در نهایت امر، در صف دشمنان علی قرار گرفتند و شخصیّت علی آنها را «دفع» کرد نه «جذب»."*

به نظر خوارج مدرن ما نه در زشتی و نه در زیبایی قابل مقایسه با خوارج دوره امام علی (ع) نیستند. اما نباید این واقعیت همیشگی را فراموش کرد که گر چه خوارج از میان رفته اند، اما روحیه خوارجگری همچنان باقی است.

*  جاذبه و دافعه علی (ع)

 

  
نویسنده : شفق ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸


افسانه آقازاده ها

سلام

آیا به راستی در دادگاه اغتشاشات اخیر متهمان اصلی محاکمه می شوند؟

اینها که در اعترافات خود مرتب به "م خ" و "م ه" اشاره می کنند. آیا این افراد موجودات دست نیافتنی برای قوه قضائیه هستند.

آیا افسانه آقازاده ها همچنان ادامه دارد؟

در دانشگاه اگر دانشجویی ولو به حق نسبت به عملکرد استاد معترض باشد و واکنش لفظی نشان دهد، باید منتظر عواقب بعدی آن، آنهم از طرف کل اساتید باشد. اما جناب آقازاده هر چه به ذهنش می رسد بدون فکر به زبان می آورد و فراتر از آن؛ آتش بیار معرکه هم میشود. کار بالا می گیرد، به خیابان می آید و مزدور چماق بدست و قمه گیر استخدام می کند، خون مردم را به زمین می ریزند و بعد بی خیال در حالی که خود را باد می زنند، چرتکه می اندازند که در این سودا چقدر سود کردند و چه باجی باید بگیرند.

بیچاره دانشجویی که در دانشگاه باید غلام حلقه به گوش سیستم آموزشی و اساتید بعضا از دماغ فیل افتاده باشد و بعد بدون اینکه اصلا به ذهنش برسد، بشود سرباز مجانی آقازاده های رنگارنگ.

آیا وقت آن نرسیده است که قوانینی جامع برای کنترل آقازاده ها نوشته شود؟ برای هر کس در هر موقعیتی؟

حق داریم که نگران آینده باشیم. مگر دیروز شعارهایمان در حمایت از کسانی نبود که در خفا در حال آقازاده پروری بودند؟ نکند آقایان امروز هم آقازاده پرور شوند؟! مبادا فردا کسانی را که پاک می دانیم به گرداب آقازاده هایشان گرفتار شوند و از آنها برائت نجویند؟

 

  
نویسنده : شفق ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸